مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
327
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
اى حبيب رسول خدا كه [ هيچگاه ] خطاكار نبودهاى ، مصيبت تو [ بر ما ] سخت گران آمد . و نيز گفتند : بكو حسيناً سَيِّداً وَلِقَتْلِهِ شابَ الشَّعرْ * وَلِقَتْلِهِ زُلْزِلْتُمْ وَلِقَتْلِهِ انْكَسَفَ الْقَمَر واحمرّتْ آفاق السَّماء مِنَ العشية والسَّحَر * وَتَغَيَّرتْ شمس البلاد بِهم وأَظْلَمَتِ الكُوَرْ ذاكَ ابن فاطِمَةَ المصابِ بِهِ الخلائق والبشر * أوْرَثْتَنا ذلًّا به جَدْعُ الأَنوفِ مَعَ الغَرَر « 1 » براى حسين آن سرور و سالار بگرييد كه در شهادتش موى سپيد گشت ؛ و از جان باختنش اركان [ شما ] لرزيد و ماه گرفته شد ؛ كرانه آسمان از شامگاه تا بامداد به سرخى نشست و خورشيد عالمتاب تيره و قيرگون گشت و همه جا ظلمانى گرديد ؛ او فرزند فاطمه است كه اينك همه خلايق به سوگ او نشستهاند [ بدان ] اندوهى براى ما بر جاى نهادى كه هر كس آن را فراموش كند سزاوار عذاب است . صاحب كتاب معالى السبطين مىنويسد : آنگاه زنان بنىهاشم نزد امّ هانى ، عمه حسين عليه السلام ، رفتند و گفتند : اى امهانى ، چه نشستهاى كه حسين با زن و فرزندش آهنگ رفتن دارد ! ؟ ام هانى به راه افتاد و چون چشم حسين عليه السلام بر او افتاد فرمود : آيا اين عمهام ، امّهانى نيست ؟ گفتند : چرا . فرمود : عمه جان ، تو چرا با اين حال آمدهاى ؟ گفت : چگونه نيايم . شنيدهام كه سرپرست بيوهزنان از پيشم مىرود ! ؟ آنگاه گريست و به اشعار پدرش ، ابوطالب ، تمثل جست و گفت : وَ أبيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للأرامل تطوف به الهلاك من آل هاشم * فَهُمْ عِنْدهُ فى نعمة و فواضل او سفيدرو [ مبارك چهرهاى ] است كه ابر [ سپيد ] از روى او بهره مىگيرد . او ذخيره
--> ( 1 ) - كامل الزيارات ، ص 96 .